نوشته شده توسط : fosselat

 

                          

 

 

و اربعین آمد...

«باورم نمی شود چهل روز است که من بی توام و هنوز زنده مانده ام، ...


                  

 

 

و اربعین آمد...

«باورم نمی شود چهل روز است که من بی توام و هنوز زنده مانده ام، چهل روز گذشته و من رازی درون سینه ام نگه داشته ام و هنوز زبان بیانش را به تو پیدا نکرده ام ، چهل روز گذشته و رقیه...»اشک و اشک و اشک...

به راستی در این چهل روز بر حضرت زینب(س) چه گذشت؟زبان حالش چه بود؟ چه کسی او را فهمید؟ و چه کسی می توانست او را دلداری دهد؟

و جواب سوال هایم اشک و اشک و اشک...همراه همیشگی سؤال های بی جواب

التماس دعا

زکیه تولایی



:: بازدید از این مطلب : 829
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 دی 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران