نوشته شده توسط : fosselat

 

                          

 

 

و اربعین آمد...

«باورم نمی شود چهل روز است که من بی توام و هنوز زنده مانده ام، ...


                  

 

 

و اربعین آمد...

«باورم نمی شود چهل روز است که من بی توام و هنوز زنده مانده ام، چهل روز گذشته و من رازی درون سینه ام نگه داشته ام و هنوز زبان بیانش را به تو پیدا نکرده ام ، چهل روز گذشته و رقیه...»اشک و اشک و اشک...

به راستی در این چهل روز بر حضرت زینب(س) چه گذشت؟زبان حالش چه بود؟ چه کسی او را فهمید؟ و چه کسی می توانست او را دلداری دهد؟

و جواب سوال هایم اشک و اشک و اشک...همراه همیشگی سؤال های بی جواب

التماس دعا

زکیه تولایی



:: بازدید از این مطلب : 843
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 دی 1391 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید